به استقبال غدیر !
چهارم : ولایت در محراب مسجد کوفه ..رستگاری را مصداق شد ..
خلافت کوتاه و سراسر حادثه حضرت علی ، و شهادتش در سجده ، لحظه به لحظه اش توصیف عملی ولایت است ...این تابلو با فرود آمدن شمشیر آن ملعون بر فرق مبارک عدالت آغاز و اشاره ای به گذشته 5 ساله دارد...
پنجم : ولایت سیاسی
کریم اهل بیت ... در محاق حیله و توطئه خصمی که نابودی آئین مقدس اسلام را از ریشه هدف گرفته بود ...نقشی حساس داشت ..کوچکترین اشتباهی می توانست نهال تازه جوانه زده دین را بخشکاند ...سیاست و خردمندی امام موضوع این تابلو است...
مبارک تن عالم ، با 84 تیر جهل و تعصب و کج فهمی و دوری از فحوای ولایت ، به تابوتش دوخته شد ...مصیبت عظمائی است برای آنانی که دیدند و باز جرات کردند که نفسی دیگر بر سینه کشند ...این درد برای دق کردن همه مردم جهان بس است
سر دردمند برادر را که جگر پاره پاره اش سند مظلومیت اوست... بر زانو گذاشت و گریست ، کریم ولایت ، اما داغ تر ناله زد
- امان از روز تو برادر ...امان ..
عباس دست به قیضه شمشیر برد ..اباعبدالله مانع شد و وعده داد :
کربلا...عباسم ...کربلا
در صفین هم همین وعده را پدر داده بود ...
امان از این وعده ...وعده...وعده....
کربلا هم که شد که باز امام مانع بود ...تا اینکه فرمود : برو آب بیار...
ششم : وا عجبا..ای دریغ ..از بی مرامی پیروان سست دل !
هنوز بازتاب صدای رسول خدا را دارند این دیوارها ...خاک کوچه هم عطر قدمهایش را در یاد دارد ...مگر چند سال گذشته از عروج ملکوتی محمد مصطفی ؟
50 سال در تاریخ... نیم پلک زدن هم حساب نمی شود ، صحابه پیامبر هنوز دیده بر جهان دارند ...
خلیفه مسلمین اما حرام خدا را حلال می کند !
عجبا !؟... این مسخره نیست ؟ گمراهی و کج روی وقیحانه تا چه حد ؟
کسی خود را ولی جان و مال پیروان اکمل ادیان بشریت می داند ..که سگ بازی مرامش و قمار تفریحش و میخواره گی مایه مباهاتش است ..
...به قول شاعر مهربان معاصر ( گرمارودی عزیز ...که خدا سلامت بداردش ) یزید کلمه نبود...دروغ بود...دستمال کثیفی بود که خلط ستم را در آن تف کرده بودند ...
تصور کنید اگر این کج روی 1400 سال ادامه می یافت ، ما وارثان چه بودیم ؟ تصورش تن را می لرزاند ، اینطور نیست ؟
مسجد کوفه مالامال از جمعیت است ، مردان صد تن... صد تن برای بیعت با مسلم می آیند و می روند ..زنان در آن سوی پرده دست در طشت آب... اعلام به بیعت با فرزند رسول خدا دارند ...پیرمردی اما بالای بام مسجد کوفه ...برای خود می خواند و دم گرفته است و سخت می گرید و می نالد و مردم همه او را مسخره می کنند که این دیوانه را ببین که چه دارد می گوید .
پیرمرد رو به سمت کربلا دارد :
حسین جان نیا...برگرد مولا جانم ...فدای یک تار مویت همه زندگی ام ..برگرد آقا جانم ....اگر هم می آئی زن و بچه ات را بازگردان ...آقا..مولا...قربانت شوم ..برگرد ...
حسین اما آمد ...با علی اکبرش که مسلمانان به وقت دلتنگی بر رسول خدا به تماشای صورت او می آمدند ...با علی اصغر شش ماه...با قاسم ...با عباس...با زینب ....با رقیه ...
کار تمام شده بود انگار ...حسین در گودال است ....صدای تکبیر سی هزار نفر دشت را گرفته است...تکبیر بر پیروزی ....زینب ، رسول نهضت خونین ولایت فرمود که : آنچه دل مرا سوزاند صدای همین تکبیر ها بود بر قتل مفهوم تکبیر ...
از همه رگهایش خون جاری بود ...قاتل دشنه برکشید...حسین اما گریه می کرد ...از آسمان ندائی آمد :
یا اباعبدالله ..! چرا گریه می کنید ؟ نگران خانواده هستید ؟ بسپارید به ما...نگران دین جد تان هستید ؟ ...وا گذارید به خودمان ....
امام عاشقان فرمود :
گریه می کنم بر این جماعت نادان...که به خاطر قتل امام خود آتش دوزخ برای خود خریدند ..نگران آنانم و دلسوز این امت بیچاره ام ...
خلیفه و اربابی چنین مهربان در کجای تاریخ هست ؟
دلم می خواهد این جمله را فریاد بزنم که :
که هر چه ما داریم ...هر چه ...هر چه ....هر آبروئی اگر هست ...دینی اگر هست ....همه مدیون حسین هستیم ...شیعه و سنی هم ندارد ... دیگران هم مدیون این ارباب مهربان هستند ...
بی جهت نیست کمه همه عالم رو به سمت حسین دارد ...انسان شاید قدر نداند ...اما جهان ذاتا نمک شناس است ....گوشهایمان اگر تربیت علوی داشت ، از همه جهان می شنیدم که ذکر یا حسین اشان توقفی ندارد.
خدا خودش مدد رسان باشد...آقایم عباس نیم نگاهی به دل ما کند که بتوانیم گوشه ای از پر خیمه حسین را در این تابلو بازگوئیم ...که ادعای وهمی است ...بتوانیم رنگش را حتی سراب گونه تصویر کنیم ...
یا کاشف الکرب...
از تو معرفت طلب کردیم ..
آب که نخواستیم که نتوانی بیاوری و شرمنده باشی....!
هفتم : ولایت در اسارت ،
از کربلا تا شام چهل منزل است . ولایت زینبی در این سیر وسلوک چهلگانه ، کم از نقش خون حسین ندارد..
خطبه بانوی حیدری در کوفه ..و خطبه نیمه تمام علی ابن الحسین ..در بارگاه یزید ملعون که از شاهکارهای وعظ و خطابه است و هیچ شیعه ای نیست که با هزار هزار بار خواندنش سیر شود ....بار اول که خود خواندم این خطبه بی نظیر را.. سرم را بالا گرفتم برای همه عمر ...
وه که شیعه بودن چه افتخاری است ....
هشتم : خرابه شام است ...
صدای وا حسینا و وا محمدا و وا علیا...خواب از بارگاه نشینان گرفته است ...صدای گریه های سه ساله اباعبدالله خاطره ناله های جانسوز فاطمه در مدینه را زنده کرده است .... . این عرفان محض عملی است . ولایت در بستر معرفت ....عشق در شیعه بی این خرابه چه معنی داشت ؟ انگار که بخواهیم غیرت را بی عباس تعریف کنیم ...!
می شود ؟!
تابلوئی منحصر به فرد از اوج منزلت دین خدا ...
به دلم افتاده که این جمله را هم بگویم و بگذریم :
فکر می کنم که شیعه هرگز از خرابه شام برون نرفت ...
یا امام زمان (عج) ...بیا آقا جان...این روزها زیاد طعنه می شنویم ...می گویند : اینکه شما می گوئید پدر شیعه می آید ..می آید...پس کو ...؟
آقا بیا تا بیینند که ما یتیم نیستیم ...
جسارت به ساحت مقدس ابا صالح نشود ...اما یاد شام افتادم ...مدام سه ساله را زخم زبان می زدند :
- کو پس این بابای تو ؟ چرا نیامد ؟ تو اصلا بابا داری ؟
برای همین وقتی سر را به خرابه بردند . اولین کاری که کرد سر را به دست گرفت و به بیرون خرابه دوید و فریاد زد :
این بابای من است ...بابای زیبای من ...بابای مهربان من ...
نهم :ولایت و مناجات
ولایت و نهادینه کردن رابطه انسان با خدا که جز با مناجات و دعا و تضرع بر درگاه ذات مقدس احدیت محال است .
گفتگو میان دو انسان در یک جامکعه مبتنی بر آداب و اصول است که اگر از این اداب تخطی کنیم به بی ادبی متهم می شویم ....
با خدا سخن گفتن چگونه است ؟
داغدار کربلا بر سجاده خویش نشست و ولایت را در مناجات عالم گیر خود شکلی دیگرگونه بخشید ...
به آدمی آموخت که چگونه باید رو به سمت احدیت داشت ..
مناجات رمز ماندگاری سلامت روح بشر است ..
ولایت و دعا ....
دهم : بیرق ولایت...
ولایت و فتح قله های رفیع دانش بشری و اتصال آن با علم لدنی ...که منتهی به افراشته شدن بیرق ولایت توسط امام جعفر صادق شد .
پشتوانه علمی دین مقدس ما ... ما حاصل دانشمندی دو امام بزرگوار است ...که مجالی یافتند که ولایت را مدون و علمی و تئوریزه کرده و رسما اعلام نمایند ...
پرچم شیعه به اهتزاز در آمد...پرچمی به رنگ خون ...
یازدهم : ختم معنی !
جمله ای که آغاز شده بود هنوز به فعلی نیاز داشت که آن را چنان محصور کند که هیچ دست بشری و غیر بشری نتواند به یک نقطه دخل و تصرف کند ...
منشور کامل ولایت با خرد ورزی و تدبیر یگانه ابالحسن ، مولای مهربان...امام رئوف...میهمان جان ما ایرانیان ..تدوین و ارائه شد . تصویر کردن حدیث امام در نیشباور یعنی تفهیم کردن همه معانی ولایت .
دوازدهم :جهان به سوی عدل...
آغاز ساخت بستر قوی و پی مستحکمی که هیچ زلزله ای در جهان قادر به ترکی بر آن نباشد ، امام جواد تا حسن ابن عسگری تمام توان خویش را معطوف این بستر سازی کردند...
جهان به ملاقات صاحب اصلی خود خواهد رفت ...
سیزدهم :تشنه کنار چشمه ...
ولایت به اوج مفهومی خود می رسد ، حضور امام در جهان ضامن بقای جهان است . برای درک ولایت اولین گام فهم حضور امام زمان است . ماموم جز این رسالتی ندارد .
این تابلو دوره معاصر را هدف گذاری می کند ...تلاش کنیم امام زمان را درک کنیم ..امامی که زنده و حاضر هستند ...در کنار ما...در همین نزدیکی ...اگر سلامش کنیم بی شک پاسخمان خواهند داد...چه حرف بیهوده ای گفتم ! ...امام مگر فرصت می دهد ماموم در سلام از او سبقت بگیرد ...؟
بیائید فکر کنیم که چرا این گوشهای مسدود و بیچاره ما این سلام آسمانی را نمی شنوند....بی ادبی تا کجا ؟ خجالت آور نیست ؟
آقای ما مقابل ماست...آخر این چشمان داخل سر من و تو به چه کار می آیند ؟ ...وقتی رنگ امام خود را در یک قدمی خویش رصد نمی کنند کو باشند بهتر نیست ؟ ...
بمیریم از این حسرت و بی معرفتی خودمان ...
یا علی بگوئیم و با نام مقدس پدر ولایت خویش را مصمم کنیم که حضور امام زمان را درک کنیم ...
السلام و علیک یا ابا صالح !
چهاردهم :می آید ...می دانم که می آید...
پس از فهم و درک حضور امام باید انتظار را تجربه کرد ...
فرج ؟
ننشینیم در خانه وهم خود و بگوئیم ما منتظریم که آقایمان بیاید ...
آقا کجا بیائید ؟ برای که بیاید ؟
برخیزیم و به راه افتیم ..منتظر حقیقی امام زمان است ...فدای تنهائی و مظلومیت اش شوم ...ما باید برویم ...برویم تا برسیم ...
به والله امام ما غائب نیست ...حی و حاضر و دلالت بر حضور هر موجودیتی است ..این من بیچاره ام که غائب از نظر آقایم ماندم ....
امام غائب نگویئم ...بگوئیم امت غائب ....
امت منتظر هم نگوئید ...امام منتظر به فحوای معنا نزدیک تر است ..
این تابلوی شوق انگیز و حسرت خیزی است ...
این خود داستانی است که اگر همه تاریخ از آن بنویسیم و بگوئیم بعید است به نقطه سر خط اولش برسیم ...
عصر جمعه ای که باید بیاید ..کی خواهد آمد ؟
خدایا قدم رفتن عطا فرما ....تو بر دل خسته و دلتنگ ما معرفتی عنایت کن که جز جستجوی ولی خود دغدغه ای دیگر نداشته باشیم ....
خدایا طاقتمان بده که تحمل کنیم ...امیدمان را از سوی تو برنگردانیم ....خدایا از بی آبروی در همه عالم هراسی نیست ...کاروان اختران تابناک عالم را که به اسارت بردند با عنوان خارجی معرفی می کردند ...
اینها که دلیل تامه حق نیست ..حق آن است که تو دانی و تو خواهی ...پس ما را در برابر اهل بیت آبرومند کن..بقیه اهمیتی ندارند ....
آمین
سزار
امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی
و سلام...!