تبليغاتX
یادداشتهای امپراطور
سزار حرف میزند !

 

 

ما به خدايان متعدد اعتقاد داريم و يكتا پرست نيستيم چرا كه در يافته ايم كه تك خدائي هميشه همراه با استبداد بوده است اين را از تاريخ ياد گرفته ايم هر وقت فقط يك خداي ناديده در جهان حكومت كند كسي پيدا ميشود كه خودش را بچسباند به او و جانشينش شود و فرمانها ي صادر كند كه عقل و احساس آدمي توان نقد آن را نداشته باشد .. و ديكتاتوري در عرصه انديشه يعني همين .پس ما خدايان بسياري داريم براي هر نماد و نشانه اي از زندگي ايزدي را ميشناسيم كه در وقت لزوم به او رجوع ميكنيم و هر گز با دعا و ندبه و التماس خواسته هايمان را بيان نميكنيم حرفمان را رك و پوست كنده ميگوئيم و منتظر پاسخ ميشويم .

خدايان ما چون ما احساس دارند .عاشق ميشوند دلتنگي ميكنند ..گاهي عصباني ميشوند ..و لج بازي در مياورند ..

آنان بندگان خود را رها نميكنند تا به حال خود باشند پس گاهي سوار بر رنگين كمان از آسمان به زير ميايند و رفتار بندگانشان را مشاهده ميكنند و آنان را كاملا ميفهمند ..در اين سفرهاي كوتاه و بلند خدايان ..پيش ميايد كه مستقيم با كسي ارتباط برقرار كنند از سر پند و اندرز به خاطر دل بيمار و خسته و.

و ممكن است اين ارتباط پيچيده تر شود ..نهمنظورم ساده تر ..است ..خدايان خود را تا حد بندگانش كوچك ميكنند و شايد حتي در عشقي عميق شريك شوند و در اين ميان تلاقي احساس و ميل به عواطف طوفاني كار به دستشان ميدهد آميزشي از سر مهر و عشق روي ميدهد و فرزندي زاده شود ..كه ما آن فرزند را نيمه خدا و نيمه انسان ميپنداريم هم قدرت خدايان را دارد و هم ضعف و ناتواني انسان را ..نيمه خدايان تكليفشان روشن نيست ..ميان آسمان و زمين پرسه ميزنند .وقتي در آسمانند..خيلي زود دلشان براي زمين تنگ ميشود و باز ميگردند و در زمين هم كه هستنند اينگونه اند

من كه امپراطورم ..آنان را فرمان ميدهم خدايان هم فرمانهاي خودشان را دارندچه اينكه امپراطور كارش با خدا فرق دارد آنچه در آسمان ميگذرد و آنچه در زمين روي ميدهد دو مطلب جداگانه است ..امپراطور با مردم زمين زندگي ميكند و خدايان با خودشان و روح مردمي كه مرده اند!!!

پس فرمانها فرق دارد براي همين نيمه خدايان سرگردان هستنند .

پيش ميايد كه ميانه من امپراطور و خدائي شكر آب شود !!در اين مواقعه..مجلس سنا كه تركيبي است از تمام مردم و خدايان راي نهائي را ميدهند و هميشه عدالت با نظر جمعي است و امپراطور و خدا ملزم به رعايت عدالت هستنند

عدالت يك امر نسبي است و در هر زمان معني خاص خودش را دارد ..براي همين ما هر وقت لازم بدانيم قانوني را حذف و قانون ديگري را فرمان ميدهيم ..چون هدف آزادي و رها بودن آدمها است از اينكه يك قانون به سنت تبديل شود بشدت بيم داريم ..چون همواره سنتها هستنند كه آدمها را از امكان خود بودن دور ميكنند ..اينجا هر كس شكل خودش است و دليلي ندارد آرزو كند كه جاي كس ديگري باشد همين چند وقت پيش خدائي بزرگ كه برايش بسيار احترام قائلم در يك شرايط غير عادي .(..عاشق دختر دلفين باني شده بود كه ني ميزد و چه غمگين هم مينواخت..)

و چون غرور خدائيش اجازه نميداد كه بي دريغ ابراز كند آنچه را كه در دل دارد!!!.....از توان خود سوء استفاده كرد و ني دخترك و همه سازهاي مشابه را كاري كرد كه با هيچ نفسي نمينواخت چه كار زشتي !( هر كس قدرتي دارد دليل ندارد از آن استفاده كند ..قدرت يك نيروي دروني است كه بايد هميشه مهار شود و فقط به خاطر مردم امكان بيروني پيدا كند كساني كه از قدرتشان به نفع خود بهره ميبرند در اصل به آن قدرت خيانت كرده اند..)

به خداي مورد نظر پيغام فرستادم كه اگر دست از اين معجزه نابهنگام بر ندارد فرمان خواهم داد تا مردم ديگر او را به رسميت نشناسند ..و خدائي كه توسط امتش مشروع نباشد بتي بيشتر نيست معجزه از كار افتاد ولي ميدانم كه خدا ي لج باز يك دنده مترصد فرصتي است تا مرا زهر چشمي بگيرد ..و البته من مراقب خواهم بود كه امپراطور يكي از وظايفش مراقبت است مراقبت .(..بين خودمان بماند ..گوش مردم سرزمين من كر ..!!! مدتي است امپراطور اصلا مراقب خودش نيست و مدام اشتباهاتي ميكند كه اگر مردم بفهمند به راستي به من خواهند خنديد و چقدر بد است كه ملتي براي امپراطورشان لطيفه بسازنند)

امپراطوران تاريخ هميشه هنگام سعي كرده اند سنگ دل باشند و در اين صفت قدرتمند بمانند..اما بلاخره يك زماني و در جائي پيش ميايد كه دلشان بلرزد ..و در آن روز درد بسياري را بايد تحمل كنند

اما من امپراطوريم كه هرگز ميان عقل و احساس خود توان فاصله گذاري را پيدا نكرده ام و شايد به خاطر همين باشد ..كه مدتي است يادم رفته است كه بايد از خودم و از دلم و از خاطرات دورم مراقبت كنم

همه درد همين است همين

 

 

+ برگی از سرزمین آبهای همیشه آبی  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384زمان 22:1  امپراطور ژولیس سزار  |