تبليغاتX
یادداشتهای امپراطور
سزار حرف میزند !

رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید:

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری!

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانی های ساده

و با همان امضا همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها

حس می کنم گاهی کمی گیجم!

حس می کنم

از روزهای پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست می دارم

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیداْ بیشتر هستم!

حتی اگر می شد بگویم

این روزها گاهی خدا را هم

یک جور دیگر می پرستم

از جمله دیشب هم

من کاملا تعطیل بودم!

اول نشستم خوب جوراب هایم را اتو کردم

تنها ـ حدود هفت فرسخ ـ در اتاقم راه رفتم

با کفشهایم گفتگو کردم

رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم

دنبال آن افسانه ی موهوم

دنبال آن مجهول گشتم
تنها یکی از نامه هایم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار

از لابلای کاغذ تا خورده ی نامه

بوی تمام یاس های آسمانی

احساس می شد

دیشب پس از سی سال فهمیدم

که بر خلاف سال های پیش

رنگ بنفش و ارغوانی را

از رنگ آبی دوست تر دارم!

گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صد بار در یک روز می میرم!

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ناشناس شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی می کند

اما
غیر از همین حس ها که گفتم

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری در دل ندارم

رفتار من عادی است!

 

***

 

 


بیگانه !

حضوری گستاخ داری !!!

به دیارت

به شعر و اندیشه .

یا چشمی داری

بر زخم رگ

كه تواند زخم‌های نهانم را دید

یا، سری كه تواند دریافت از كدامین ستاره بی نام از كدام كهكشان سرد شده

فرو افتاده‌ام

در این علفزار به شبنم سرخ آلوده .

مانی شهر كوران !

حضوری دارم

نه لطیف و نه مانوس

برابر چشمت و رودرروی اندیشه‌ات .

خواهی بشناسم و دشنامم گوی

خواهی نشناسم و بگذر از كنارم

بیگانه ! ...

***

 

آرام باش عزیز من، آرام باش

حکایت دریاست زندگی

گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی

گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌های مان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است،

آرام باش عزیز من

آرام باش

دوباره سر از آب بیرون می آوریم

و تلالو آفتاب را می بینیم

زیر بوته ای از برف

که این دفعه

درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود ...

 درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود....

درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود....

.........

 

 

 

ژولیس سزار

امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی

+ برگی از سرزمین آبهای همیشه آبی  یکشنبه دوازدهم مهر 1388زمان 13:28  امپراطور ژولیس سزار  |