|
|
|
|
|
رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هر کس مرا می بیند از دور می گوید: حال و هوای دیگری داری! من مثل هر روزم با آن نشانی های ساده و با همان امضا همان نام و با همان رفتار معمولی مثل همیشه ساکت و آرام حس می کنم گاهی کمی گیجم! حس می کنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست می دارم و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم حس می کنم گاهی کمی کمتر گاهی شدیداْ بیشتر هستم! حتی اگر می شد بگویم این روزها گاهی خدا را هم یک جور دیگر می پرستم از جمله دیشب هم من کاملا تعطیل بودم! اول نشستم خوب جوراب هایم را اتو کردم تنها ـ حدود هفت فرسخ ـ در اتاقم راه رفتم با کفشهایم گفتگو کردم دنبال آن افسانه ی موهوم دنبال آن مجهول گشتم بوی غریب و مبهمی می داد انگار از لابلای کاغذ تا خورده ی نامه بوی تمام یاس های آسمانی احساس می شد که بر خلاف سال های پیش رنگ بنفش و ارغوانی را از رنگ آبی دوست تر دارم! یک روز کامل جشن می گیرم گاهی با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی می کند آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند و غیر از این رفتار معمولی و غیر از این حال و هوای ساده و عادی حال و هوای دیگری در دل ندارم
***
حضوری گستاخ داری !!! به دیارت به شعر و اندیشه . یا چشمی داری بر زخم رگ كه تواند زخمهای نهانم را دید یا، سری
كه تواند دریافت از كدامین ستاره بی نام از كدام كهكشان سرد شده فرو افتادهام در این علفزار به شبنم سرخ آلوده . مانی شهر كوران ! حضوری دارم نه لطیف و نه مانوس برابر چشمت و رودرروی اندیشهات . خواهی بشناسم و دشنامم گوی خواهی نشناسم و بگذر از كنارم بیگانه ! ... ***
آرام باش عزیز من، آرام
باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش آفتاب، برق
و بوی نمک، ترشح
شادمانی گاهی هم فرو میرویم، چشمهای
مان را میبندیم، همه
جا تاریکی است، آرام باش دوباره سر از آب بیرون می آوریم و تلالو آفتاب را می بینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود ... درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود.... درست از جایی که تو دوست داری، طالع
می شود.... .........
ژولیس سزار امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی |
||
|
+
برگی از سرزمین آبهای همیشه آبی یکشنبه دوازدهم مهر 1388زمان 13:28
امپراطور ژولیس سزار
|
|
||