تبليغاتX
یادداشتهای امپراطور
سزار حرف میزند !

یا گمشده های عصر عاشورا !

 

امروز صبح  ، وقتی هنوز خورشید گرمایش را پخش کربلا نکرده بود ، علی اصغر بی قراری می کرد ، سینه مادر نمی گرفت ...زینب نجوا کرد :

- تشنه است ...صدای گریه اش می گوید که تشنه است ...

مشگ آب در خیمه خالی بود ، هلال را راهی کردند تا از فرات برای لب تشنه علی اصغر آب بیاورد . که با انبوه سربازان که هر لحظه هم بر تعدادشان افزوده می شد ، برخورد ...

ابن سعد امروز فرمان قطع آب را صادر کرد و علی اصغر اولین تشنه کربلا بود که با مشگ خالی مواجه شد .

. وقتی مشگ خیمه رباب خالی باشد ...بعید است در خیمه های دیگر آبی باشد ....هیچ کس شب گذشته به فکر مشگهای خالی نبود ....خیمه ها خیلی از فرات دور نبودند ، صدای آب را می توانستند بشنوند ...

رباب وقتی هلال را با مشگ خالی دید ، کمی ترسید ..اما سکینه که کنارش نشسته بود لبخندی زد و جمله ای گفت که هم رباب آرام گرفت و هم علی اصغر دمی از گریستن باز ماند :

- نگران نباش ...در کاروانی که عمویم عباس باشد ، کسی نباید نگران مشگ خالی باشد !

 

 

ساعت 8 الی 9 صبح روز 7 محرم تا نزدیکهای ساعت 11 ..یک ساعت مانده به ظهر عاشورا ...چند ساعت می شود ؟

در تمام این ساعات علی اصغر گریه کرد و نالید ، مگر زمانی که در آغوش پدر قرار داشت و یا عمو عباس اش او را میان بازوان نازنین اش می گرفت ...

بقیه مدت را یکسره گریه کرد ، اما رفته رفته از حجم صدایش کم می شد ...هر چه کام نوزاد خشک تر می شد ، صدا در حنجره به در بسته می خورد  و به درون باز می گشت ...

عباس قبل از رفتن به سمت علقمه ، سراغ علی اصغر را گرفت ...نوزاد در گهواره  بود ..چشمانش بسته بود ...اما خواب نبود ...لبانش به چسبیده و از هم باز نمی شد ...رخش رنگ پریده و کناره گونه های برجسته اش سرخ شده بود ...بچه زور می زد ...به خود فشار می آورد ...دست و پا می زد تا موفق می شد به یک لحظه لبهای قفل شده را از هم باز کند ...و صدائی چون خس سینه از کام تلخ و کویری اش بیرون دهد. و باز لبها در هم گره می خوردند ....رباب گوشه خیمه نشسته و چشمهایش از گریه خشک شده بود ...زانو در بغل به نقطه ای خیره مانده بود ، زیر لب زمزمه کرد :

-                                                                                                            - دارد گریه کند بچه ام ...دارد زار می زند ...

 

عباس حرفی نزد ، اما چنان غیض کرد و صورتش سرخ شد که تمام قهر و غضب خدا را در این رخ می شد به تماشا نشست .... قمر بنی هاشم این صحنه ها را دیده بود که از آمدن و بازگشت به خیمه ها ابا داشت !

 

این چند خط را روضه علی اصغر ندانید ..

روضه علی اصغر دو جمله است که جمع اش می شود سه کلمه....

( راستی امشب شب اولی بود که هیئت رفتم ، اگرچه دشت اول من یک ساعت آخر بود  اما مجلسی گریه کردم و هیئتی سینه زدم ، حالا حس می کنم ..می فهمم ...عطر حسین را  )

 

در مجلس علی اصغر ...نه مداح می آید و نه واعظ ...که همه آنها هستند ...اما منبر ندارند .....برنامه هیئت امشب را که بگویم ، ختم کلام است و نقل آن دو جمله :

 

همه خانمها نوزادان شش ماه را می آورند ، همیشه اصرار و خواهش کرده ام که سعی کنید این بچه ها را تشنه بیاورید . شروع مجلس ، نوزادان گریه می کنند ...مادران جگر چوشه های خود را به زمین می گذارند ..منبری است برای خودش این سرود دست جمعی ! بعد به همه اشان آب زمزم می دهیم که گلوی عطشناکشان ، که از شدت گریه به خس خس افتاده بوی علی اضغر را در مجلس پخش کند ...

روضه هم این است : همه با هم زمزمه می کنیم :

 - علی لای لای ...علی لای لای ....

گهواره علی اصغر به دست گرفته ایم و ...

و بعد سینه زنی و شور و ذکر و نوحه هم یک کلمه است :

- آب...آب....آب...

 

وقتی اباعبدالله ، علی اصغر را به میدان برد ، همه لشگر به هم می گفتند که پسر رسول خدا قران آورده است !

علی اصغر راکه به دست گرفت و بلند کرد ...علی بیهوش بود از شدت تشنگی :

 - شما با من جنگ دارید ..این بچه چه گناهی کرده ؟ ...در جماعت شما یک مرد نیست که خودش این بچه را ببرد و قطره آبی به کامش بریزد ....

لشگر بهم ریخت :

 - راست می گوید حسین ...ما که با به شش ماه جنگی نداریم ...

ابن سعد که اوضاع را بغرنج دید ، هرمله را فرمان داد ، و هرمله چله کمان را کشید :

- پدر یا پسر ؟ امیر کدام را ...؟ امر بفرمائید

- هرمله ! مگر سپیدی زیر گلوی را نمی ببینی ...

 

داغ علی اصغر از اینجا نیست .... !

 

چطور توانستند آن سر کوچک را به نیزه بزنند ...و نگهش دارند .....

سر عباس را که از پهلو در نیزه بردند ! حتم برای گردن باریک این شش ماه هم راهی بوده است ؟

 

***

 

عاشقان و شیفتگان نشسته بر سفره عاشورا عنایت داشته باشند :

از امشب آب خوردن برای شیعه عاشق کراهت دارد ، مگر به قدر لزوم که از حال نرود .

از زمانی که فرات را می بندند ، درب استجابت حوائج را می گشایند ...نباشد کسی که غفلت کند و دست خالی بماند .

شیعه یک دعا بیشتر ندارد ، خصوصا زمانی که در موعد و محل استجابت دعا قرار دارد :

- فرج آقا امام زمان ...    

+ برگی از سرزمین آبهای همیشه آبی  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386زمان 3:0  امپراطور ژولیس سزار  |