تبليغاتX
یادداشتهای امپراطور
سزار حرف میزند !



سزار - همان روزی که پست قبلیش را نوشت ( ۱۳/۹/۱۳۸۴) و به همه سلام داد و اما ...
برای امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی دعا کنید
رفتن و ماندن ...میدانم تو خود برای رفتنت دعا کرده ای ..بیائید دوستان ما برای ماندنش دعا کنیم ...

وارد بخش سی سی یو که شد سه بیمار در جدال با مرگ بودند ..نفس امپراطور که پخش شد ...ساعتی بعد هر سه به هوش آمدند و او تنها در روی تخت ...بی لشگریان و مردمانش با هجوم سربازان مرگ در ستیز بود ...آنانی که دم مسیح وار تو را دیدند ...میپرسند او کیست و من و همه همراهانت بی درنگ می گفتیم ژولیس سزار امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی است ...سزارم ...آقای من ...امپراطورم ...تو نفست شفاست ...برای خود چه خواسته ای ؟ کاش میدانستم ...کاش می فهمیدم ...کاش رسم و رسوم امپراطوران را قادر به درک بودم ...کاش ...

ای کاش هیچ گاه قدم به این سرزمین نمی گذاشتم و بی درنگ از این سرزمین عبور می کردم و دل در گرو سزار نمی گذاشتم که اکنون اینگونه اینجا غریب و تنها بمانم .

امپراطورم !

این سرزمین که روزگاری وعدگاه ما بود اکنون برایم ماتمکده ای بیش نیست . چگونه ممکن است خدایان تو و خدای مهربان من که تو را هدیه ام دادند اکنون که بیش از همیشه محتاجم به لطف بیکرانش این هدیه را از من باز پس گیرد ؟

خدایا به تو و به کرمت نیازمندم . به بزرگی تو ایمان دارم و بیش از همه به بخشش تو .

خدایا او را که عزیز و نور چشم من و خیلیهای دیگر است به من ببخش . میدانم که او خود از خدایانش رفتن را آرزو بود . اما از تو خدای یگانه خود میخواهم که دعایش را بی اثر کنی .

خدایا تو میتوانی دعایم را مستجاب کنی . و هم میتوانی که از کنار اشگهای بی پروای من که دیگر غریبه و آـشنا نمی شناسد بگذاری و بگذری . میتوانی التماسهای عجز آورم را نشنوی . آری میتوانی پاسخم را ندهی ! اما بدان من هم از پیش تو خواهم رفت اگر تو از پیشم بروی !

خدایا تو خود شاهدی که رنجهای بسیاری بر من گذشت و همه را تحمل کردم . حال اگر از تو بخواهم که این بار این رنج کبیر را به من ندهی و یاریم کنی که  عشق را باز شناسم . آیا تو جواب رد به من خواهی داد ؟ این با کدام قانون عدالت تو سازگار است ؟ گفته ای که دعا و زیاد خواستن را دوست داری چرا که در هر لحظه تو را در یاد خواهیم داشت :

خدایا در این روزها و در این دم نام دو عزیز مدام بر زبانم جاری است :

تو و امپراطور قلبم !

خدایا اگر او را از من بگیری می دانم که قادر به تحمل این زجر نخواهم بود و آنگاه تو را هم از دست خواهم داد . پس بگذار من همیشه به یاد تو باشم .

 

خدایا از تو میخواهم که او را با آن همه عشق به من ببخشی .

میدانم که بسیار کسانی هستند که برای سلامتیش دست به دعا برده اند .

من هیچ... دعای این همه بنده چشم به راه را هم بی جواب خواهی گذاشت ؟

سزارم ! آقای من ! دانی عزیزم !

نمیگذارند که به دیدنت بیایم . تنها حاج حسین فرمانده ات که میدانم او را از همه بیش تر دوست داری رخصت حضور را پیدا کرد . از پشت شیشه ها دیدم که دستانت را گرفت و سرش را بر سینه ات گذاشت و شانه هایش لرزید . دوست خوبت حاج محمود خان معروف برایمان گفت که این فرمانده را هرگز برای هیچ کدام از بچه هایش و سربازانش اینگونه بیقرار ندیده است . فرمانده که از اتاق بیرون آمد صورتش خیس بود و شکسته بود و من از نگاهش نتوانستم رد و نشانی از تو بگیرم . چقدر شماها آدمهای غریب و غیر قابل شناختی هستید و من نمیتوانم شما را بشناسم . از عصر دوستانت آرام آرام پیدایشان شد . ویلچر سوارها . جانبازان شیمیائی . همکاران پزشکت با آن کت شلوارهای تمیز . و خیلیهای دیگر که نه من ونه هیچ کس آنها را نمیشناخت . جمع ناهمگون ! چهره های مذهبی و بسیجی با کرواتیها معجونی را تشکیل داده بودند که تنها نقطه اشتراکشان تو هستی . قرار به دعای کمیل دارند در نمازخانه بیمارستان بخواند . میگوید به عشق تو میخواند . همه اینها میخواهند برای تو دست به آسمان بلند کنند . تو خودت نمیخواهی در این مراسم حضور داشته باشی ؟

امپراطور تو هستی و لباس میزبانی هم برازنده توست .

یاران و دوستان !

بیائید امشب ما هم با این جماعت دلمان را یکی کنیم و کمیل بخوانیم و دعا کنیم .

همراهان سزار در این سرزمین عشق و شیدائی و مهر :

سزار قبی از آنکه به اتاق عمل برود خواسته عجیبی از من خواست . که من پیامها و کامنتهای سرزمینش را بنویسم و بعد برایش بخوانم . من حسودیم میشود به یارانش . او خودش را امپراطوری میدانست که با یارانش در این دنیای مجازی حس آرامش داشت . دوستان نادیده اش را بیش از آنان که بارها در طی سالیان گذشته دیده و لمس کرده دوست می دارد . می گفت :

- به این رفقای ناآشنا . دل بسته ام و  می دانم آنان نیز اینگونه اند .

باشد روزی که من پیام رسان یارانش در اینجا نباشم و او خود بیاید و صفحه نظراتش را باز نماید و با هر پیام ذوق کند و سرمست از شادی شود .

تا آن روز که انشاء الله زیاد دور نیست .             

بهار رضا زاده

+ برگی از سرزمین آبهای همیشه آبی  جمعه هجدهم آذر 1384زمان 7:17  امپراطور ژولیس سزار  |