تبليغاتX
یادداشتهای امپراطور
سزار حرف میزند !

امروز بهار تمام میشود...( البته نه برای امپراطور و نه برای بهار ) ...دست بهار را گرفتم و با هم رفتیم به خانه مینا...بهار بارید بر مزار مینا ...و من گفتم : مینا ! خوب نگاه کن مرا و امتداد خودت را ...

مینا خندید و من و بهار هم ...!

آخرین حلقه گم شده فیلمم امروز به ما پیوست و هفته بعد کار آغاز خواهد شد ...یادت هست به تو چه گفتم بهار ؟! : باید در این فیلم مینا را در چهره خودت ابدی کنی ...!

برای همین هم به تو حسودیم میشود و خودت هم میدانی ...!

باور کنید این کت کوتاه نوشتن به قواره من بزرگ است...نگاهم کنید...خنده دار نیست ؟

پس بیائید مینا را دوباره خوانی کنیم...!

+ برگی از سرزمین آبهای همیشه آبی  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384زمان 23:20  امپراطور ژولیس سزار  |